نقرۀ اثیر

دوشنبه ۱۳ شهریور ،۱۳۸٥

 

بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد...

به مناسبت آزادی رامین جهانبگلو

    در نمایشنامه ی گالیله اثر بزرگ برشت؛ گالیله که به دادگاه انکیزاسیون کشانده شده است تمامی ادعا های خود را در مورد محوریت خورشید در منظومه ی شمسی ( البته آن زمان هنوز منظومه ی شمسی نبوده!) را پس می گیرد. دستیار او که انتظار پافشاری استاد را داشته از این حرکت او به خشم می آید و به آواز بلند می گوید :

    - بیچاره ملتی که قهرمان ندارد...

    و برشت از زبان گالیله این جمله را چنین اصلاح می کند:

    - بیچاره ملتی که نیاز به قهرمان دارد.

    گالیله ی برشت یک انسان است. یک محقق که تمایلی به فعالیت های سیاسی ندارد! او در نتیجه ی تحقیقات خود به این نتیجه می رسد که زمین نه تنها مرکز این سیستم سیاره ای نیست که خود به دور خورشید نامی می چرخد. اما در نتیجه ی این کشف با قدرت عظیمی به نام کلیسا در می افتد. او مرد این راه نیست. هدف او چیز دیگریست... چندی قبل از او جردانو برونو در میدان گلهای شهر رم در آتش همین دستگاه سوخت. اما گالیله یک محقق است. پس همه چیز را انکار می کند و بیرون می آید. او می خواهد زندگی کند.

     من نمی دانم که واقعا چرا رامین جهانبگلو زندانی شد و همین طور علت واقعی آزادی او را هم نمی دانم. اما این قضیه در بد ترین حالت تنها می تواند با وضعیت گالیله ی برشت برابری کند. ( من واقعیت زندگی گالیله ی واقعی را هم نمی دانم!!!) ما انسانیم و همگی تصمیم نگرفته ایم که برای یک عقیده همه چیز را تحمل کنیم!

     در پایان کتاب برشت؛ گالیله که کتابی را تالیف کرده و در کار فرستادن آن به شمال اروپا است؛ در پاسخ به اینکه آیا خود را برای به پایان رساندن رسالتش زنده نگاه داشته تنها می گوید:

     - نه آنها وسایل شکنجه را نشانم دادند.

     من به هیچ عنوان چنین ادعایی در مورد مربوط به آقای جهانبگلو ندارم و البته خود ایشان هم این قضیه را نفی می کنند. فقط می خواهم بگویم حتی در چنین حالتی هم کار ایشان همواره قابل درک بود.

    

مهرداد عمرانی

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

 


پرشين‌بلاگ